العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

192

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

كه دستش قطع شده بود ميديدم كه جزء اصحاب حضرت باقر بود . مشارق الانوار برسى - ابو بصير گفت حضرت باقر به من فرمود وقتى بكوفه برگردى پسرى برايت متولد خواهد شد كه او را عيسى نام ميگذارى و پسر ديگرى نيز متولد مىشود كه محمد خواهى ناميد اين هر دو از شيعيان ما هستند و اسمشان در صحيفه ما است و هر چه تا روز قيامت از آنها بوجود آيند . عرضكرد شيعيان شما با شما هستند فرمود آرى اگر از خدا بترسند و پرهيزگار باشند . در روايت ديگرى است كه امام باقر عليه السلام وارد مسجد شد ديد جوانى ميخندد فرمود ميخندى در مسجد با اينكه سه روز ديگر از اهل قبورى آن مرد صبح روز سوم از دنيا رفت و عصر به خاك سپرده شد . عيون المعجزات منسوب به سيد مرتضى ص 69 - جابر گفت وقتى خلافت به بنى اميه رسيد خونريزى زياد كردند و بر روى منبر امير المؤمنين عليه السلام را هزار ماه لعن نمودند . شيعيان على را بيچاره كرده كشتند و از بين بردند علماى دنيا پرست بر اين هدف آنها را كمك نمودند . مهمترين ناراحتى همان لعن امير المؤمنين بود . هر كس لعنت نميكرد او را ميكشتند وقتى اين كار زياد شد و طولانى گرديد . شيعيان پناه بزين العابدين عليه السلام آورده شكايت كردند كه آقا ما را آواره كرده‌اند و از بين بردند آشكارا در مسجد پيغمبر روى منبرش امير المؤمنين را لعن ميكنند هيچ كس اعتراضى نميكند اگر يك نفر از ما حرفى بزند ميگويند ترابى است او را ميكشند . زين العابدين عليه السلام كه اين سخنان را شنيد نگاهى به آسمان نموده گفت خدايا منزهى تو چقدر بزرگى آنقدر به بندگانت مهلت دادى تا خيال كردند تو كارى به آنها نخواهى داشت رفتار آنها را مىبينى قضا و قدر و تدبير ترا هيچ كس در هر جا و هر موقعيتى باشد نميتواند برگرداند . آنگاه حضرت باقر را خواست فرمود محمد ! فردا صبح به مسجد پيغمبر